مطلب طنز عکس یادگاری و خدا مواظب سیب هاست

روزهای آخر خرداد بود عکاس سر کلاس درس آمده بود تا از بچه‌هاى کلاس عکس یادگارى بگیرد. معلم هم داشت همه بچه‌ها را تشویق می‌کرد که دور هم جمع شوند. 

 

او می­گفت: ببینید چقدر قشنگه که سال‌ها بعد وقتى همه‌تون بزرگ شدید به این عکس نگاه کنید و بگوئید : این احمده، الان دکتره. یا اون مهرداده، الان وکیله. و ...

یکى از بچه‌ها از ته کلاس گفت: این هم آقا معلمه، الان مرده.

2-بچه‌ها در ناهارخورى مدرسه به صف ایستاده بودند. سر میز یک سبد سیب بود که روى آن نوشته بود: فقط یکى بردارید. خدا ناظر بر رفتار شماست. 

در انتهاى میز یک سبد شیرینى و شکلات هم بود. یکى از بچه‌ها رویش نوشت: هر چند تا مى‌خواهید بردارید! خدا مواظب سیب‌هاست.

قهقهه

/ 15 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهسا

سلام عزیزم با افتخار لینک شدی سال نوتم مبارک باشه.....راستی پستتم جالب بود خانومی

negar

salo0o0om asis jan, mamno0on a vasilat,rahat umadam(fakhat yzare ziyad bala paEn misod,dakhun sodam[چشمک][نیشخند]) ghasange[دست]

دریا

سلام غزل جون... حالت چطوره ؟ ؟ ؟ ممنونم از حضورت عزیز...[لبخند] خوش حال میشم تو سروده های بعدیم انتقادت رو درموردش بشنوم...[گل]

nazanin

[خنده] ایول مرسی خبر دادی

هادی

سلااااااااااااااااااام ممنون که اومدی عزیزم لینکت کردم با غزل جوون[ماچ]

KiiMiiA

سلااااااااااااااااام غزلی خوفی؟؟؟؟؟؟؟؟/ من اومدماااااااااااااااااا.اجی این اپت خیلی باحال بود![قهقهه]

هادی

نمیدونی که چه حالی داره قلبم... نمیدونی چه بغضی تو گلومه... نمیدونی که چه بی قرارو گریونم... وقتی دونه دونه عکسات روبه رومه... نمیدونی چقد دستاتو کم دارم... نمیدونی چقد تنهایی بی رحمه... تمومه ساعتارو بی تو داغونم... تمومه عمرمو یاد تو می مونم... بگو دستامو میشناسی یا نه... نگو عطرم واسه تو آشنا نیست... بگو که هنوزم منو میشناسی... فقط نگو... نگو که ناشناسی... بازم بهم سر بزن غزل جونم[قلب]

علی

[گل]سلام خوبی مرسی که منو لینکیدی منم الان میلینکمت[گل]

هادی

به ستاره ها خواهم گفت تا آن زمان كه سحر ميدمد؛ بر جاده های شبت بتابند تا مسير آرزوهايت بی نور نماند...[گل][گل][گل] تقدیم به غزل عزیزم

مارال

بگم چیکار نشی غزل[زبان]عکس پروفایلت هم عالیه[نیشخند]