روزها ازپی هم میگذرند,گه پرازشادی,گه لبریزاز غم  

همه میگذرند چون غباری ازراه      

همه می سازند قصرها,خاطره ها      وتو بهدازسالها  

چون ورق میزنی این دفتررا

باخودت خواهی گفت     اوبودیکی ازدوستان       

که نه من شناختم اورا و نه او

پس نه اوبودگنه کارونه من    گنه ازسالها بودو زمان   

که دران لحظه کوتاه کلاس فرصتی بیش نبود

درمن وسخن بسیاربود

پس بیایید وببخشید گنه اوومرا        شودآیا و اوبخشدمرا؟دل شکسته